بخش های ديگر
 
صفحه ی اول
 
fl
 

راه رهايی مردم ما آنچه در ليبی گذشت و در سوريه می گذرد نيست

image

تيرماه ۱۳۹۱

 

 

 

يادداشت ققنوس بر ترجمه و توضيحات مترجم

حمايت نيرو های نظامی خارجی، تحت عناوين عوامفريانه يی مثل «دخالت بشر دوستانه»، «منطقه ی پرواز ممنوع»، و از اين قبيل، که در عمل و در عينيت، معنايی به جز دخالت نظامی نخواهد داشت، نمی تواند خوشبختی را برای مردم با خود به همراه بياورد.

راه پيروزی بر نظام خلافت و ولايت در ميهن ما، از مداخله های خارجی، چه از نوع ليبيايی آن، و چه از نوع سوريه يی آن نمی گذرد. سوار شدن حکومت های مرتجعی مثل پادشاهی سعودی و شيخ نشين های خليج فارس بر امواج عدالت طلبی و آزادی خواهی مردم به جان آمده ازديکتاتوری بشار بايد به ما بياموزد که:
 ـ مسير اصلی مبارزه برای استقرار يک نظام مستقل و مردمی در ايران، چيزی به جز تلاش در جهت ادامه و ارتقاء جنبش سراسری نمی تواند باشد؛ و بايد مراقب تمام فعل و انفعالاتی باشيم که هدف آن ها منحرف کردن مسير اصلی مبارزه به سمت مسير وقايعی است که در ليبی و سوريه گذشته اند و می گذرند.

علاوه بر مقالات متعددی که می توانيد در صفحات «خبر و نظر» سايت ققنوس در همين زمينه بخوانيد، ترجمه ی گزارش خواندنی و پر بار روزنامه نگار لبنانی الاصل آمريکايی نيوزويک در باره ی آنچه بعد از دخالت نيرو های خارجی در ليبی، بر سر آن کشور و مردم آن آمده است را در اينجا می آوريم.
زحمت ترجمه و توضيحات گزارش را «روشنگری» کشيده است.

ما بر سر دوراهه ی انتخاب ميان ليبی شدن يا سوريه شدن قرار نداريم، و آن هايی که می خواهند ما را و مبارزه ی ما را و جهت انقلاب ما برای پايان دادن به نظام ج.ا را به اين دو راهه ی بدفرجام بکشانند، از ما نيستند.
در پشت هر نقابی، نهان باشند.
يا نباشند.
ققنوس ـ تيرماه ۱۳۹۱

 

ترجمه ی مقاله ی نيويورک تايمز و توضيحات مترجم مقاله

ليبی: عواقب يک مداخله خارجی

برگرفته از روشنگری

بنا بر ارزيابی يکی از پژوهشگران سازمان ديده بان حقوق بشر تنها در شهرساحلی ميسورته که يکی از مراکز مهم درگيری در دوره انقلاب بود، بيش از ۲۵۰ گروه شبه نظامی حضور دارند

مقاله زير تحت عنوان «حکومت جديد ليبی، ناتوان از کنترل گروه های شبه نظامی» در هشتم فوريه ۲۰۱۲ در نشريه نيويورک تايمز منتشر شد. نويسنده مقاله، آنتونی شديد روزنامه نگار لبنانی تبار آمريکايی، تقريبا يک هفته بعد در ۱۶ فوريه هنگامی که محل ماموريت خود را ترک ميکرد، در مرز سوريه جان داد ـ به نوشته نيويورک تايمز در اثر حساسيت و حمله شديد آسم و به ادعای برخی اعضای خانواده به علت حمله قلبی.

اين مقاله «شديد» در نوع خودکم نظير بود. زيرا بعد از سقوط قذافی که برپايه مداخله ای غيرقانونی صورت گرفت، رسانه های بزرگ جهان ، خبررسانی از ليبی را تقريبا متوقف کرده بودند. اين درحالی بود که همان شيوه ی مداخله، انقلاب مردمی را که در ليبی آغاز شده بود، در مسيری انداخته بود که رشد انواع انحرافات در آن ناگزير بود و مسير رسيدن به دمکراسی را به سنگلاخی دشوارتر از خود ديکتاتوری تبديل کرده بود و اکنون پس از سقوط قذافی مردم ليبی بهای آن را می پرداختند.

مقاله آنتونی شديد از نادر مقالاتی بود که در يک نشريه معتبر رسمی منتشر ميشد و خبرهايی از واقعيت داشت.
آنتونی شديد قبل از سقوط قذافی هم در ليبی ربوده شده بود. يک بار هم هنگامی که برای بوستون گلاب در ساحل غربی فلسطين گزارش ميفرستاد هدف گلوله سربازان اسرائيلی قرار گرفته بود.
پسر عموی او اخيرا نيويورک تايمز را متهم کرده است که با اعزام مجدد او به منطقه در فاصله کوتاهی بعد از ماموريت قبلی او را به کام مرگ فرستاده است.

تاکيد پسرعمو اين است که نيازی به آن نيست که روزنامه نگار در معرض خطر جانی قرار بگيرد تا بتواند وظيفه خودرا انجام دهد. واقعيت هم اين است که ارزش کار آنتونی شديد به تقبل خطرنبود، بلکه به اطلاع رسانی و نزديکی گزارش به واقعيت بود.

از زمانی که آنتونی شديد مرده است، تاکنون حداقل بيش از ۲۵۰ ليبيايی جان خودرا در جنگ ميليشياها از دست دادند، اما در رابطه با اين اوضاع اسفناک اخبار زيادی از رسانه های بزرگ به مردم نرسيد.
شبکه الجزيره هم که بعد از انقلاب ها ی عرب دچار سکته شده است و بنا بر مصالح شيوخ خبر ميدهد.
اخيرا ـ در ماه ژوئن ـ برپايه درگيری بين ميليشياهای تريپولی و زينتان که در مقاله «شديد» وصف آنها آمده است، چهار نماينده دادگاه بين المللی به گروگان گرفته شدند که به ناچار گسترده تر در رسانه ها بازتاب يافت. جای خالی آنتونی شديدها در رسانه های بزرگ مشاهده ميشود . مطالعه آخرين مقاله او درنيويورک تايمز هنوز هم برای اطلاع از اوضاع کنونی ليبی مفيد است.

 

حکومت جديد ليبی، ناتوان از کنترل گروه های شبه نظامی


آنتونی شديد
نيويورک تايمز
 ۸ فوريه ۲۰۱۲

برگرفته از روشنگری

اعضای اين گروه شبه نظامی به تصور خودشان در خدمت هدفی عالی اقدام کرده بودند. آنها به پايگاه يک گروه شبه نظامی ديگر در ساحل دريا حمله کرده بودند تا زنی را که ربوده شده بود نجات دهند. اما وقتی صدای تفنگ ها خاموش شد، صحنه ای که مقابل چشم قرار داشت، وضعيت فاجعه باری را که انقلاب ليبی اين روزها در آن گرفتار آمده است ، بطورنمونه وار به نمايش ميگذارد: دولتی که حوزه اقتدارش از محدوده اداراتش فراتر نميرود، ميليشياهايی که به انبوه سلاح های شان می نازند، و شهروندانی که صدای گوش خراش تيراندازی ها ی شبانه از حد طاقت شان فراتر رفته است.

زن آزادشد، پايگاه «مال » آنها و غارت آغاز شد.
يکی از شبه نظاميان برای آنکه نظم را برقرار کند فرياد زد: هيچ چيز نبايد بيرون برده شود.
اما همه چيز را بردند: چعبه ها ی نارنجک، مسلسل های سنگين، کمربندهای حاوی مهمات، خمپاره افکن، کارتن های بزرگ حاوی بطری های آب و يک آکواريوم بصورتی کج و کوله روی موتور بار شد. شبه نظاميان در حال خارج کردن اين وسايل به هوا شليک ميکردند.

يک افسر ۵۱ ساله به نام نوری فاتح در گفتگو با من توصيفی عقلانی از اين اوضاع به دست داده که اين روز ها به شدت نادر و نامانوس است: «اين ويرانگری است، ما داريم به دست خودمان ليبی را ويران ميکنيم.»
 
کشوری که شاهد گسترده ترين انقلاب عرب بود، در حال فروپاشی است. اين در مورد پايتختش هم صادق است که بعد از روزهای فاجعه بار سقوط تريپولی در ماه اوت گذشته داشت تقريبا به حالتی شبه عادی برميگشت. ولی هيچکس شهری را که در آن دو هفته پيش شبه نظاميان يک ديپلومات سربزير پيشين را آنقدر شکنجه کردند تا جان داد عادی به شمار نمی آورد، شهری که صدها پناهنده به اتهام وفاداری به قذافی بدون هرنوع اميدی دراردوگاه های آن در انتظاربه سر ميبرند، جايی که مقامات حکومتی آن ميگويند«آزادی مصيبت است».

آشورشاميس يکی از مشاوران عبدالرحيم الخيب نخست وزير دولت انتقالی به من ميگويد: اوضاع به واقع طاقت فرساست ولی ما بطور مجنونانه ای فکر ميکنيم بر اين وضع فايق خواهيم آمد.»
هنوز خوش بينی در ليبی باقی مانده است، اين خوش بينی با اين واقعيت که کشور روی دريايی از نفت نشسته بی ارتباط نيست. ولی حکومت آقای خيب که در ۲۸ نوامبر تشکيل شد، زير فشار رقابت ها که قدرت را بين شخصيت ها و مناطق تقسيم کرده، و زير فشار انتظارات غير قابل برآوردن که سقوط قذافی به همراه آورده و به خاطر ناتوانی ارتش ملی که هم سطح يک ميليشيا با آن برخورد ميشود، عملا خود را فلج ديد.

ماه گذشته وقتی در بنی وليد جايی که مسقط الراس قذافی محسوب ميشود برخورد های فاجعه آميزی پيش آمد، و وقتی که گروه های رقيب که همه مدعی انقلاب اند در نفوسه با تفنگ و خمپاره و توپ به جان هم افتادند، از دست دولت کاری بر نمی آمد.
شاميس در دفتری مجلل که از شيشه و فلز کرم ساخته شده به من گفت « اين حکومت بحران است. غير ممکن است بتواند کاری بکند.»
گرافيتی های روی ديوار در تريپولی هنوز با به يادماندنی ترين سخنرانی سرهنگ قذافی که سال گذشته ادا شد، باز ميکنند. او تهديد کرده بود خانه به خانه، کوچه به کوچه خواهد جنگيد. او که گويی ادای تونی مونتا را در اسکارفيس را در می آورد، گفته بود: «شما کی هستيد؟» حالا روی کارتون ها به او جواب داده اند: « من کی هستم؟»
 
اما نزديک دفتر کار آقای شاميس شعار جديدی پديدار شده است: « شما کجا هستيد؟»
تاکيد اين سوال بر مساله مشروعيت است که هنوز هم از مهم ترين مسايل انقلاب ليبی است. مقامات اميدوارند انتخابات ماه مه يا ژوئن بتواند همان اثر را داشته باشد که در مصر و تونس داشت: ايجاد اقتدار برای يک نهاد منتخب که بتواند ادعا کند خواست مردم را نمايندگی ميکند. ولی عراق نقطه مقابل مانده است. جايی که انتخابات ها بعد از حمله آمريکا شکاف ها را به حد خطرناکی گسترش داد بطوريکه به شروع جنگ داخلی کمک کرد.

اينجا احساس نامناسبی وجود دارد. بعضی ازکارمندان دولت يک سال است که حقوق نگرفته اند و آقای شاميس می پذيرد که دولت نميداند چگونه بايد پول را وارد اقتصاد کند که مردم تاثير آن را در خيابان ها دريابند. ساکنان تريپولی شکايت ميکنند که تصميمات دولت شفاف نيست. وزارتخانه ها به خاطر عادت زمان ديکتاتوری به گرفتن دستور از بالا فلج هستند.
 
عذرا الحوص يک دانشجوی ۲۰ ساله دانشکده داروسازی دانشگاه تريپولی که يک گروه شبه نظامی آن را تحت کنترل خود گرفته به من گفت: « آنها روی صندلی های شان نشسته اند، قهوه ميخورند و پروژه هايی را طراحی ميکنند که تخيلی است.» نعيمه محمد، دوست عذرا حرف او را قطع کرد و گفت «مگر ميشود مردم را يک شبه عوض کرد. ۴۲ سال تمام نادانی.»
الحوص پاسخ داد: «آنها هيچ کاری نمی کنند.»
ليبی هم مثل تونس که در غرب آن قرار گرفته و مصر که در شرق آن قرار دارد، شاهد تنوعی است که سرهنگ قذافی تا آنجا منکر آن بود که سعی ميکرد به اقليت بربر بباوراند که آنها در واقعيت عرب هستند. بعد ازانقلاب ترس از شکاف اجتماعی گسترش يافته و اين ترس در شعارهايی که در خيابان ها داده ميشود انعکاس می يابد: «نه به قبيله گرايی، نه به نفاق.»

همه اين ها از حقيقتی نشات ميگيرد که هشام مطر نويسنده ليبيايی در اولين رمان خود «کشور مردها» مطرح کرد: «ناسيوناليسم مثل نخ باريک است، شايد به اين دليل است که بسياری تا سر حد استيصال احساس ميکنند از آن بايد حفاظت کرد.» اقتدار دراين کشورمثل لايه های پياز است که هر لايه ی آن توسط يک گروه شبه نظامی اعمال ميشود، گروه هايی که در غرب کشور مهر شهرها و در پايتخت مهر محلات، حتی خيابان ها را برخود دارند.

اشرف الکيکی فروشنده دوره گردی که شبه نظاميان ماشين اش را با گلوله سوراخ سوراخ کردند و برای دريافت خسارت به يک ايستگاه پليس، به شورای نظامی تريپولی و به مقر شبه نظاميان در زينتان مراجعه کرده ميگويد : «اينجا حکومت زور برقرار است نه حکومت قانون.»
«زور» در فرودگاه تريپولی يک دسته شبه نظامی قدرتمند است که از زينتان، شهری در کوهپايه ای در جنوب پايتخت می آيد . اين گروه نقش مهمی در تسخير تريپولی بازی کرده است و پسر قذافی سيف الاسلام در زندان آن است. خودشان ميگويند فقط در فرودگاه ۱۰۰۰ نفر را مستقر کرده اند و يکی از فرماندهان شان يعنی عبدول مولا بالعيد که ۵۰ سال دارد با همان لحن افسران رژيم ساقط شده ميگويد: «همه چيز ۱۰۰ درصد روبراه است»
شاميس مشاور نخست وزير اعتراف ميکند که دولت در رابطه با گروه های شبه نظامی بکلی ناتوان است و ميگويد: « بگذار فعلا بمانند»
فرمانده ميليشيا مولابالعيد هم با او هم نظر است و ميگويد: «هيچ دليلی وجود ندارد ما برويم. مردم ليبی خواهان ادامه حضور ما هستند.»

شبه نظاميان به بلای بزرگ بعد از انقلاب تبديل شده اند. با اينکه بيشتر پست های نگهبانی خود را در پايتخت جمع کرده اند ، بازهم نيروی مهم کشور هستند. بنا بر ارزيابی يکی از پژوهشگران سازمان ديده بان حقوق باشد تنها در شهرساحلی ميسورته که يکی از مراکز مهم درگيری در دوره انقلاب بود، بيش از ۲۵۰ گروه شبه نظامی حضور دارند. در ماه های اخير گروه های غيرنظامی به منفورترين نيرو در کشور تبديل شده اند. برخی معتقدند در شرايط ضعف شديد حکومت، گروه های شبه نظامی نظم و قانون را برقرار ميکنند.
نيروهای شبه نظامی بنغازی و زينتان تلاش ميکنند از يک اردوگاه پناهندگی حفاظت کنند که ۱۵۰۰ پناهنده ساکن آن توسط شبه نظاميان ميسورته از خانه های شان واقع در تورقه بيرون رانده شده اند. شبه نظاميان ميسورته با عصبانيت آنها را متهم ميکنند که به حمله سرهنگ قذافی به شهر ميسورته کمک کرده اند. از وقتی که پناهندگان مزبور به اين اردوگاه که قبلا مقر کارگران ساختمانی ترک تريپولی بود آمدند، شبه نظاميان ميسورته عليرغم حضور شبه نظاميان ديگر ۵ يا ۶ بار به آنها حمله کردند و ده ها نفر از آنها را دستگير کرده اند که تعدادی از آنها هنوز در زندان هستند.

جمعه عجيله يکی از افراد مسن ساکن ميسورته گفت، «هيچکس نميتواند ميسورته ای ها را عقب براند.»
اما بشير بربش همين را در مورد شبه نظاميان تريپولی ميگويد. در ۱۹ ژوئن پدر ۶۲ ساله او ، عمر، ديپلمات پيشين ليبيايی در پاريس، توسط شبه نظاميان زينتان برای پاسخ دادن به چند سوال احضار شد. روز بعد خانواده اش جسد او را در بيمارستانی در زينتان پيدا کردند. بينی اش شکسته بود، همينطور دنده هايش. ناخن انگشتان پايش را کشيده بودند. جمجمه اش خرد شده و روی بدنش آثار سوختگی با سيگار ديده ميشد. پسر ۳۲ ساله اش که رزيدنت نورولوژی در کانادا است ميگويد: آنها نقش پليس، قاضی و دژخيم را يک جا بازی ميکنند. او که بعداز دريافت خبر قتل پدرش به کشور آمده بود آهی عميق کشيد و گفت: « آنقدر شرف نداشتند که فقط يک گلوله به مغزش شليک کنند.»
دولت اعتراف ميکند که در بازداشت گاه ها شکنجه صورت ميگيرد، ولی تصديق ميکند که پليس و وزارت دادگستری کاری برای جلوگيری از آن نميکنند. روز سه شنبه پيامی روی تلفن ها ارسال کردند که از ميلشياها در خواست ميکرد اينکاررا متوقف کنند.

پيتر بوکرت مدير امور فوری نگهبان حقوق بشر که ماه گذشته مشغول جمع آوری شواهد در ليبی بود ميگويد:« مردم بدرجات هشداردهنده ای در بازداشتگاه ها می ميرند. اگر اين کارها تحت يک ديکتاتوری عرب صورت ميگرفت، غوغا به پا ميشد.»

٭
٭ ٭

هفته گذشته در ساحل دريا، غارت قبل از نيمه شب پايان يافت. ديگر چيزی در آن مجموعه که متعلق به سعد پسر قذافی بود، باقی نمانده بود: يک کلاه بره، يک باطری ماشين، يک جعبه زنگ زده مهمات و يکبطری خالی شراب تونسی.
ولی مثل بيشتر شب های ديگر، شبه نظاميان بازگشتند تا سايرمحلات شهر را به چالش کشيده و پيروزی خودرا اعلام کنند. رگبارگلوله که مثل رعد در توفان زمستانی بر سطح دريای مديترانه ميريخت تا نزديکی های صبح ادامه داشت. در تاريکی شب هيچکس نميتوانست شعاری را که در ميدان قدس برافراشته بود بخواند:« چون بها، خون فرزندان ما بود،

بگذار متحد شويم، بگذار تحمل ما را به نمايش بگذاريم و بگذار با هم زندگی کنيم.»
در تاريکی هيچکس نميدانست چه کسی شليک ميکند.
بامداد روزبعد وقتی که نور خورشيد ميرفت که خيابان ها را بشويد، محمد مغيريش که در نزديکی ميدان ايستاده بود پرسيد:« چه مرضی دارند؟ نميدانم اين کشور به کجا ميرود، به خدا قسم که اين مشکل هيچگاه حل نخواهد شد.»

 
بخش های ديگر
 
صفحه ی اول
 
fl