بخش های ديگر
 
 
صفحه ی اول
 
fl 
 
ققنوس، «وضع موجود» را نمی پذيرد
 
گفتار، در راه و رسم ققنوس

 

ققنوس، "وضع موجود" را نمی پذيرد.
هيچ " وضع موجود" ی را.

انسان، چه در هيأت يک عينيّت ملموس، و جه در بی هيأتی يک ايده ی مجرّد، با نفی "وضع موجود"، آغاز شده است؛ و فاصله ی او از نقطه ی آغازش تا نقطه ی انجامش را، فاصله ی او از وضع موجود، تا وضع پيوسته،ناموجود، تعيين می کند.
 
"وضع موجود"، مکان در حال دارد. و حال، چيزی به جز يک توهّم ساده در ميان دست به دست شدن بی وقفه ی لحظه ها نيست.
در حال، ماندن، يعنی به گذشته، تعلّق داشتن.
و همراه زمان رفتن نيز يعنی خود را به زمان تسليم کردن.
 
بايد يا همچون جزيی از طبيعتِ پيرامون، به شکل گرفتن و تعريف پذيرفتن، همگام با شتاب طبيعی زمان بسنده کرد، يا خود در پی شکل دادن به خود، و در پی تعريف خود برآمد، و زمان را پشت سر گذاشت.
در پی شکل دادن به آن خود، و تعريف آن خود، که هميشه بايد باشد و هيچ وقت نيست.
آن خود که تنها در نفی دائمی "وضع موجود"، شکل می گيرد.
"شکل"ی هميشه بی شکل.

و چون در اين کهکشان شيری، روی زمين، زير آفتاب، انسان با زمان و مکان و تاريخ و جغراقيای خود، سر و کار دارد، خودِ نوعی و خودِ جمعی، و خودِ فردی او، در زمان و مکان و تاريخ و جغرافيای او، باهم و در هم سرشته اند.
 
ققنوس، که سياست را با انسان اندازه می گيرد، نه انسان را با سياست، خودآگاهی فردی، در متن خودآگاهی نوعی و خودآگاهی جمعی را، از نشانه های ورود انسان به مدار عالی ترين مرحله ی رشد می داند؛ و بنا بر اين، در اين زمينه ی معيّن، درست در نقطه ی مقابل همه ی جريان های فکری، ايده ئولوژيک، و سياسی يی قرار دارد که همراهان خود را به نفی هويّت فردی، و به حل شدگی در هويّت جمعی دعوت می کنند.
در هويّت جمعی محصول نفی و حل شدگی يا مهار خوردگی هويّت فردی، شايد، شور، فراوان بتوان يافت. امّا، شعور، نه.
ققنوس، به شعور، بيشتر بها می دهد تا به شور!

 محمد علی اصفهانی

 
بخش های ديگر
 
 
صفحه ی اول
 
fl