|
فرض کنیم که فردا مردم توانستند مراکز حکومتی را تسخیر
کنند محمد علی اصفهانی
۲۶ اسفند ۱۴۰۴
ورود به کم و کیف جنگ جاری میان آمریکا و اسراییل از
یکسو، و ج.ا از سوی دیگر، موضوع این نوشته نیست.
فقط به یاد داشته باشیم که
جنگ این دو طرف با یکدیگر، در خلأ جریان ندارد، بلکه
در آسمان و زمین و دریایی در جریان است که میهن ما را
تشکیل می دهند و ربطی به هیچکدام از این دو طرف متخاصم
ندارند.
دو گنده لات محله را فرض کنید که دعوا های توی
کوچهشان با جوجه لاتی که خانهٔ شما را سنگر خود ساخته
است و شما را هم به گروگان گرفته است را به خانهٔ شما
کشانیده اند، و در آشپزخانه و اتاق ها و ایوان و حیاط
خانهٔ شما آن ها از یک طرف و جوجه لات محله از طرف
دیگر، هرچه دم دستشان بیابند از چاقو و قاشق و چنگال
و کاسه و بشقاب و لیوان و پاره آجر گرفته تا یادگاری
های بازمانده از پدر و مادرتان را به سوی یکدیگر پرتاب
می کنند.
واقعاً در آن میان چه از
دست شما بر می آید؟
ـ با جوجه لاتی که خانهٔ شما را اشغال کرده است متحد
شوید تا گنده لات ها را بیرون کنید؟
این جوجه لات، در برابر آن
گنده لات هاست که جوجه است، اما در برابر شما گنده
لاتی است که چهل و هفت سال است که دارد به جان و مال و
ناموس شما تجاوز می کند و بچه ها و خواهر ها و برادر
ها و عروس و داماد های شما را کشته است و توی کیسه های
سیاه زباله انداخته است و پشت در گذاشته است، و هر
لحظه هم شما را به مبتلا شدن به سرنوشت آن ها تهدید می
کند، و شما تنها وظیفهتان تهیهٔ غذا و پهن کردن
رختخواب برای اوست.
ـ یا به آن دو گنده لات اعتماد کنید که به شما قول
داده اند که این جوجه لات را از خانهٔ شما بیرون کنند
و خود جای او را بگیرند؟
در آن میان، یعنی در این میان، واقعاً از دست شما چه
بر می آید و چه می توانید بکنید؟
یک نفر می تواند آیا به من
بگوید که در چنان موقعیتی، یعنی در چنین موقعیتی، چه
می توان کرد؟
من نمی دانم،
و قرار نیست در بارهٔ چیزی
که نمی دانم بنویسم.
ـــــــــــــــــــــــــ
بیاییم فرض کنیم که همین فردا موقعیتی شکل بگیرد که
مردم بتوانند دوباره به خیابان ها بیایند، و حتی مراکز
حکومتی را تسخیر کنند.
این، یک فرضِ دور از
واقعیت نیست، و احتمال تحقق یافتنش جدی است.
آیا رضا پهلوی که گفته است همه چیز برای آن روز آماده
است، فکری مثلاً برای تسخیر تلویزیون کرده است تا
بتواند از آن طریق میان مردمانِ در کوچه و خیابان و
مراکز تسخیر شده، تا حد امکان هماهنگی ایجاد کند و تا
اندازهیی جلوی بلبشو و هرج و مرج را بگیرد؟ یا فکر می
کند که جریان کار مثل غروب ۲۲ بهمن ۵۷ پیش خواهد رفت؟
در آن غروب شوم، نیازی به تسخیر تلویزیون نبود، چون
کارکنان تلویزیون به رهبری خمینی و گماردگان او اعتماد
داشتند، و همهٔ ما شاهد بودیم که بدون هیچ الّا و
امایی، تلویزیون را تحویل دادند و خودشان چرخش کار را
به دست گرفتند.
اما امروز چنان نیست:
گرایش های تسخیر کنندگان
مراکز حکومتی، در هیستری جمعیِ همَه با هم خمینی، حد
اقل در مواردی اینچنینی، یکدست یا دستِکم هماهنگ بود،
حال آن که امروز چنان اجماعی وجود ندارد.
بسیاری از کارکنان تلویزیون ج.ا آن قدر از مردم و انقلاب
آن ها وحشت دارند که یا باید بگریزند و یا باید مقاومت
کنند. که این دومی اتفاق نخواهد افتاد.
حالا فرضاً اگر آن رقیب همسرشت ج.ا که سال هاست در
کمین تحمیل خود بر جامعهیی است که او را پس رانده است
و طرد کرده است، برای تسخیر تلویزیون برنامه ریزی کرده
باشد، تو چه می توانی بکنی؟
او چنان که خوی اوست حتی به بهای درگیری های خونین با
مردمِ تازه رها شده از یوغ رقیب همسرشتش خواهد کوشید
تا برای ساعاتی چند این نهاد مهم که در آن مقطع مفروض
نقش تعیین کنندهیی دارد را در اختیار بگیرد.
طبیعی است که در برابر
امواج توده ها، هر قدر هم که خون آن ها را بر زمین
بریزد، به سرعت شکست خواهد خورد، اما همین رفتار او
برادرکشی و جنگ داخلی را از همان ساعات اول، جرقه
خواهد زد.
دیروز، ۲۵ اسفند، او رسماً
و علناً و کتباً و شخصاً از نهانگاه خویش خط و نشان
کشیده است که «بیا! بیا!». من انتقام شکست های تمامی
این سالیان خود را از تو و از مردمی که مرا به خود نمی
پذیرند خواهم گرفت:
(بااشاره به پیام رضا پهلوی)
«بیصبرانه در انتظار ورود
به نخستین شهر آزاد شدهٔ ایران است.
قبلاً گفته بودیم حرف
شورشگران و ارتش آزادیستان هم ساده و روشن و فقط دو
کلمه است:
بیـا! بیـا!»
پرانتز، باز:
(این «بیا! بیا!»ی او مرا
به یاد آن روز های تلخی می اندازد که پس از فروکش شدن
آتش جنگ عراق، و علی رغم بی نتیجه ماندن تلاش های بی
وقفه و متراکم او برای راندن جرج بوش به سمت اشغال
ایران، و پیشکش کردن جان ساکنان «اشرف» به عنوان
پیشمرگان و فداییان و مین جمع کن ها و راه باز کن های
نیروی زمینی آمریکا به ژنرال پترائوس ها در عراق و به
بزرگتر های ان ها در آمریکا (راه حل سوم)، همچنان می
کوشید تا باز به هرقیمتی آن اسیران اوهام خود را در
جوار ایران نگاه دارد، و در پی هر یورشی که مزدوران
عراقی ج.ا به آن ها می آوردند، از زبان آن ها «بیا!
بیا!» می گفت که باز هم بیایید و تعداد بیشتری از ما
را بکشید، چون رهبر ما اراده کرده است که نگذارد که ما
از اینجا خارج شویم. ما باید بمانیم تا او بعد تر ما
را به «ارتش آزاد سوریه» و هر کس و ناکس دیگری پیشکش
کند... که کرد و رسماً و علناً هم کرد، اما مقبول نیافتاد.)
پرانتز، فعلاً بسته.
نمی خواهم آن روز ها را
حتی در ذهنم دوباره مرور کنم.
در اینجا، تلویزیون را به عنوان یک نمونه، و آن هم به
خاطر نقش تعیین کنندهیی که در آن واپسین روز و واپسین
ساعات خواهد داشت مطرح کردم، وگرنه این در مورد بسیاری
از نهاد های دیگر هم صادق است.
رضا پهلوی اگر روی آن رقم ادعایی پنجاه هزار نیروی
نظامی پیوسته به حود حساب باز کرده است خوب است که
بداند که تعداد زیادی از آن ها احتمالاً یا نفوذی های
اطلاعات سپاه هستند یا نام و نشان های دروغین.
وگرنه کمتر آدم عاقلی یافت
می شد که به آن «کیو آر کد»ی اعتماد کند که پیشنهاد
دهنده اش به رضا پهلوی و تضمین کنندهٔ امنیتش به نزد
او را نمی شناسد و می ترسد که این طرح یا دامی گسترده
از سوی اطلاعات ج.ا باشد یا فاقد امنیت مورد ادعا.
رضا پهلوی، در عالم واقعیت، فقط می تواند روی پایگاهی
که در میان بخش های گستردهیی از مردم دارد حساب کند،
که آن ها هم عموماً از سازماندهی منسجمی برخوردار
نیستند و آمادگی های لازم را نه دارند و نه خواهند
توانست در مدت چند ساعت کسب کنند.
محمد رضا شاه، بر خلاف او، بر محاسبات سیاسی بین
المللی وقوف و تسلط کامل داشت، و از همین رو،
هرگز به اسراییل اعتماد نکرده بود و مناسبات نسبتاً
خوبش با اسراییل نه از موضع ضعف و نیاز، بلکه از موضع
قدرت و بی نیازی، و کاملاً حساب شده می بود.
اما رضا پهلوی، متأسفانه، به جنایتکار حرفهیی و نسل
کشی به نام نتانیاهو اعتماد کرده است، و تنظیم رابطه
اش با او از موضع قدرت نیست. و من بیم آن دارم که
مبادا همین
اعتماد، و همین تنظیم رابطه از چنین موضعی بالاخره کار
دست رضا پهلوی بدهد و او مصداق ضرب المثل آش نخورده و
دهان سوخته شود.
ـــــــــــــــــــــــــ
تا به حال، چنین بوده است که اسراییل و آمریکا، بقای
یک ج.ا به شدت ضعیف شده و ناتوان از شرارت های
منطقهیی و جهانی را بر یک حاکمیت برآمده از مبارزات
مردم در یک ایران آباد و آزاد و یکپارچه و مستقل و
نیرومند که در خاورمیانه و در جهان در آنچه به او
مربوط می شود حرف اول و آخر را بزند و قدرت اول منطقه
باشد ترجیح می داده اند.
و حتی اینطور به نظر می
رسید که وجود ج.ا را به خاطر ناتوانیاش در ادارهٔ
کشور و بهره وری از امکانات وسیع آن، و توانش در سرکوب
مبارزات مردم و ممانعت از تحقق یک ایران آباد و آزاد و
یکپارچه و مستقل و نیرومند، مفید و لازم می دانند.
اما با تغییر و تحولات یکی دو سال اخیر منطقه، همچنان
که پیشتر هم به تفصیل نوشته ام، این احتمال که دیگر
جایی برای ج.ا در نقشهٔ سیاسی جدید خاورمیانه در نظر
نگرفته باشند بسیار جدی است. دستکم تا جایی که به
اسراییل و محاسبات نتانیاهو بر می گردد.
اما آیا رضا پهلوی یا هر کس دیگری می تواند واقعاً
مطمئن باشد که سر برآوردن یک ایران آباد و آزاد و
مستقل و یکپارچه و نیرومند و قدرت اول منطقه از دل
مبارزات مردم را هم آن ها تحمل خواهند کرد؟
این همه ویرانی که در این جنگ بر سر میهن ما آوار کرده
اند و می کنند، و احتمالاً هم در نهایت بمباران
پالایشگاه های نفت و چند زیرساخت صنعتی حیاتی در روز
های آتی، آیا برای این نیست که ایران تا سال های سال
قادر به بازسازی خود نباشد؟
نمی خواهم حکم کلی صادر
کنم و بگویم که بله برای همین است، اما می ببینم که در
صورت ادامهٔ این جنگ، و یا در صورت ادامهٔ بقای ج.ا در
پایان این جنگ، نتیجه همین خواهد شد. چه ارادی و
برنامه ریزی شده باشد، و چه غیر ارادی و بدون برنامه
ریزی.
۲۶ اسفند ۱۴۰۴
ققنوس ـ سیاست انسانگرا
|