صفحه ی اول
 
fl 
بخش های ديگر
 
 
 
 
 
محمد علی اصفهانی 

پنج پرسش و پاسخ، پیرامون جنگ جاری
محمد علی اصفهانی


 
200

۹ خرداد ۱۴۰۵

پرسش اول:
با توجه به این که تجاوز خارجی، مردم و تمامیت سرزمینی ایران را تهدید می‌کند، آیا نباید تا دفع دشمن خارجی توسط نیرو های نظامی ج.ا، در مبارزه با ج.ا یک آتش بس موقت برقرار کرد؟

پاسخ به پرسش اول:
نه، نباید!
اساساً در این پرسش، صورت مسئله و پاسخ مستتر در آن، به صورت درست مطرح نشده‌اند؛ و این، کل پرسش را بی اعتبار کرده است، و همین «نباید» هم در پاسخ به آن اضافی است.


دشمن بزرگتر و متجاوز بزرگتر و اشغالگر بزرگتر، که مردم و تمامیت سرزمینی ایران را تهدید می‌کند ج.ا است؛ و راه این تجاوز خارجی را هم ج.ا است که هموار کرده است و میهن ما را به جایی رسانیده است که هر کس و ناکسی بتواند به ساحت آن دست اندازی کند، و یا برای آن رجز بخواند.
قطعاً در صورت بقای ج.ا، بعد از توافق‌نامه و کوفت و زهر مار احتمالی، باز هم ایران مورد تجاوز خارجی قرار خواهد گرفت.
اگر اصلاً ایران باقی بماند.
ـــــــــــــــــــــــــ

پرسش دوم:
اما گاهی اتفاق می‌افتد که منافع دو دشمن قسم خورده، موقتاً و در یک مورد مشخص، با یکدیگر همسو می‌شوند.

پاسخ به پرسش دوم:
در برابر تجاوز خارجی، با متجاوز داخلی همراه شدن، به او این امکان را خواهد داد که بعد از دفع تجاوز خارجی، دریده تر و درنده تر به سراغ مردم خود برود.
همین الآن هم داریم می بینیم که ج.ا به بهانهٔ جنگ و تجاوز خارجی، هر مخالفتی با خود را به نوعی با این جنگ و با این تجاوز مرتبط می‌کند و برای تثبیت بیشتر فضای اختناق، دست به هر کاری می‌زند. از بازداشت ها و وادار به اعترافات دروغین کردن های زیر شکنجه گرفته تا اعدام های پی در پی.

ضمناً داخل پرانتز بگویم این را که اگر می‌خواهید جاسوس پیدا کنید، روی همین شکنجه گران و آمران آن ها در نهاد های اطلاعاتی، بیشتر از همه حساس شوید. چون احتمالاً بعضی از این ها برای آن که خودشان لو نروند است که دیگرانی که ربطی به ماجرا ندارند را زیر شکنجه وادار می‌کنند که گناه ناکردهٔ جاسوسی را بپذیرند تا این‌طور به نظر بیاید که قضیه حل و فصل شده است، و در نتیجه از جاسوسان اصلی غفلت شود.
ـــــــــــــــــــــــــ

پرسش سوم:
اما تکلیف محکوم کردن جنگ چه می‌شود؟ یعنی ما نباید دستکم به یک محکوم کردن خشک و خالی هم اقدام کنیم؟

پاسخ به پرسش سوم:
نه! خشک و خالی نه. بلکه تر و پُر.
محکوم کردن این جنگ، فقط زمانی معنای واقعی می‌یابد که:
این محکوم کردن، از دشمن خارجی، و موقعیت خطیر، و دفاع از میهن، و چیز هایی از این قبیل، دستاویزی نسازد برای مکثِ هرچند موقت در مبارزه برای سرنگون کردن ج.ا.

ولی مهم‌تر از آن:
مبارزه برای سرنگون کردن ج.ا هم به نوبهٔ خود، فقط زمانی معنای واقعی می‌یابد که هدف این مبارزه، سرنگون کردن ج.ا به هر قیمتی نباشد.

هر سرنگونی‌یی الزاماً اخر و عاقبت خوشی ندارد. اگر با بیل و کلنگ به جان یک ساختمان بیافتیم، با کمی محاسبه و کمی شانس و احیاناً کمی کمک گرفتن از شرایطی که عامل یا عوامل بیرونی‌یی مستقل از خود ما فراهم آورده اند، ممکن است موفق شویم که آن را ویران کنیم.
ولی بعداً چه؟ بعد از ویران شدن ساختمان چه پیش خواهد آمد؟
ویرانی، به تنهایی، به آبادانی نمی‌رسد.
باید طرحی از بنای جدید را پیشاپیش در ذهن خود آماده داشت.
ـــــــــــــــــــــــــ

پرسش چهارم:
بسیارخوب، آن طرح چه باید باشد؟ و چه کسی باید آن را در ذهن خود آماده کرده باشد؟

پاسخ به پرسش چهارم:
هر پدیدهٔ جدیدی که وجود آن محصول عاملیت ارادی انسان باشد، و نه پدیده هایی که خود به خودی و یا خارج از عاملیت ارادی انسان حاصل می‌شوند، اول، ایده بوده است نه ماده.
ایده‌یی بوده است که بعداً تبدیل به ماده شده است.
یعنی عینیت یافته است.

این، از ویژگی های نوع انسان است که می‌تواند ایده بسازد، و ایده را در صورت امکان، ماده کند و به عینیت در بیاورد.
حرکت از عصر حجر به عصر هوش مصنوعی، و از عصر هوش مصنوعی به اعصار آینده، چنین است که اندک اندک و گام به گام، شکل گرفته است و به پیش رفته است و شکل خواهد گرفت و به پیش خواهد رفت.

هر ایده‌یی که عینیت می‌یابد، ایده‌های جدیدی را می‌سازد که بسیاری‌شان، تا قبل از آن، نه به ذهن می‌آمدند، و نه موضوعیت داشتند، و نه پاسخ به ضرورتی بودند.
در ترکیب ایده های جدیدِ قبلاً عینیت نایافته و حالا عینیت یافته با ایده های دیگر، ایده‌های دیگر تری به وجود خواهند آمد تا بعداً عینیت بیابند.
یا نیابند.

و همین‌طور بشمار تا بی نهایتِ انسان، که «آنچه اندر وهم ناید آن شوم» مولوی است.
اصلاً خود عصر حجر هم، حرکتی بوده است از این دست!
ـــــــــــــــــــــــــ

پرسش پنجم:
این حرف ها شاید در فلسفه جایی برای خود داشته باشند، اما چه ربطی به موضوع مورد بحث ما دارند؟

پاسخ به پرسش پنجم:
ربط دارند! و خیلی هم ربط دارند!
اگر بخواهیم این موضوع را در زمینهٔ مورد بحث خودمان در نظر بگیریم، منطقی ترین نتیجه‌گیری ما این خواهد بود:
مرحله به مرحله بودن مبارزه!
و این، چیزی است که ما به درک آن نیاز داریم تا بتوانیم ذهنیات خود و پرنسیپ های خود و ارزش های خود و آرمان های خود را در کنترل خود داشته باشیم، نه این که این ها ما را در کنترل خود داشته باشند.

طرح اولیه، طرح نهایی نیست، بلکه فقط طرحی است که در ادامهٔ پس از تحقق خود، بستری برای حرکت ما به سوی تحقق طرح و طرح های پس از خود و پس از پس از خود خواهد بود.
یعنی خواهد شد.

طرح اولیه، باید جایگزین کردن ج.ا با حاکمیتی باشد که:
ـ خواست های مشترکِ حد اقلی همهٔ نیرو های درون صف مردم ـ از منتهی الیه راست تا منتهی الیه چپ این صف ـ را برآورده کند.
ـ و ابزار های تحقق آن، پیشاپیش، ناقض هدف آن نباشند.

نوبت برآورده شدن خواست های غیر مشترک و غیر حد اقلی هم به وقت خود فرا خواهد رسید.
مشروط کردن همراهی و همگامی، به تضمین خواست های غیر مشترک و غیر حد اقلی، چیزی نخواهد بود به جز غیر ممکن کردن اتحاد عمل.
این، نفی پلورالیسم و تکثر آرا و آزادی برای غیر خودی ها از همین اول کار است، و نتیجه‌یی ـ اگر اصلاً به نتیجه برسد ـ به جز تثبیت همین نفی پلورالیسم و تکثر آرا و آزادی غیر خودی ها، در راه و رسم آینده، و در قوانین مکتوب یا نامکتوبِ آینده نخواهد داشت.
یعنی چیزی  خواهیم داشت شبیه به همین ج.ا خودمان!

ـ آنچه میان من و همفکران من مشترک است، با آنچه میان دیگری و همفکران او مشترک است، مشترک نیست.
این گزاره را با عبارتی دیگر نیز می‌توان نوشت:
ـ آنچه میان دیگری و همفکران او مشترک است، با آنچه میان من و همفکران من مشترک است، مشترک نیست.

اما مشکل، اینجاست که:
هر کسی، آنچه میان او و همفکرانش مشترک است را درست، و آنچه میان دیگری و همفکران او مشترک است را نادرست یا کمتر درست می‌داند.

به قول شیخ اجل:
همه کس را عقلِ خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال.
گر از بسیط زمین، عقل منعدم گردد
به خود گمان نبرد هیچ کس که نادانم

ممکن است که من و تو امروز با یکدیگر همراه و همگام باشیم، اما بعد از عبور از خاکریز اول، و رسیدن به نخستین نقطهٔ استراتژیکِ تعیین شده، یعنی حاکمیتی که خواست های مشترکِ حد اقلی همهٔ نیرو های درون صف مردم ـ از منتهی الیه راست تا منتهی الیه چپ این صف ـ را برآورده کند، راهمان را از یکدیگر جدا کنیم.
و این، کاملاً طبیعی است.
و امیدوار باشیم که متمدنانه هم باشد.

پیشتر هم٭ نوشته بودم که:
در خیزش انقلابی جاری، آیا همهٔ افراد، یک طور فکر می‌کنند؟ آیا همهٔ افراد یک خاستگاه و یک پایگاه طبقاتی و اجتماعی دارند؟ آیا لیبرال و نئولیبرال و کارگر و چپ و راست و میانه، در این خیزش حضور ندارند؟ آیا به لحاظ باور ها، به لحاظ اخلاقیات، به لحاظ شیوهٔ زندگی، به لحاظ شکل دلخواه حکومت، و به لحاظ دیگر و لحاظ دیگر، یک‌دست و همسان هستند؟ آیا یک آیندهٔ واحد، ایده‌آل تک‌تک آن‌هاست؟

نه! چنین نیست. و داریم می بینیم که چنین نیست.
بقیه‌اش دیگر بیهوده‌گویی است.

تو چه کاره ای که مرزبندی اعلام کنی؟
مگر این‌که بخواهی بگویی که یک عده را باید از صف خیزش خارج کرد، چون تو از آن‌ها خوشت نمی‌آید یا چون که با معیار‌های تو همخوان نیستند.
اگر این‌طور است، این تو هستی که باید خودت را از همه جدا کنی و راه خودت را جداگانه ادامه بدهی؛ نه این که هرکسی با استدلالی مشابه استدلال تو ، از آن دیگری جدا شود، و اجزای خیزش جاری از هم فرو بپاشند.

تو می‌خواهی به جای این که خودت از صف، خارج شوی، دیگرانی را که در امتداد گام‌های تو و همگام تو نیستند از صف، خارج کنی؟
همراه با طبل بزرگ، زیر پای چپ؟
یا همراه با طبل بزرگ، زیر پای راست؟

اگر هر کسی و هر نیرویی و هر گرایشی در میان این همه آدم‌ها و گرایش‌ها و نیرو‌های متعددِ متفاوتِ ـ و حتی در نقاطی متضادِ ـ فعال در این خیزش بخواهد مثل تو عمل کند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

۹ خرداد ۱۴۰۵
ققنوس ـ سیاست انسانگرا

ـــــــــــــــــــــــــ
٭ تأکید بر همه با همی بودن خیزش، ارسال کارت دعوت نیست ـ ۲۲ دی ۱۴۰۱
www.ghoghnoos.org/aak/230112.html

 
صفحه ی اول
 
fl 
بخش های ديگر